السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

611

تفسير الميزان ( فارسي )

آيه بعدى - كه به زودى مىآيد - نيز چنين تعبير كرده براى اين بود كه از تعبير به اهل كتاب نوعى « نزديكى به مسلمانان » به ذهن مىرسد ( چون خود مسلمانان نيز همانند يهود و نصارا پيرو كتابى آسمانى هستند ) و در مقامى كه مىخواهد بفرمايد قطع رابطه كنيد مناسب نيست تعبيرى بياورد كه محبت را در بين سه طائفه از پيروان كتاب آسمانى بر انگيزد و آن گاه بفرمايد با آن دو طائفه از اهل كتاب رابطه دوستى را قطع كنيد ، به خلاف آيه بعدى كه مىفرمايد : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِياءَ » و از يهود و نصارا تعبير به « كسانى كه به آنان كتاب داده شده » كرد با اينكه از ارتباط دوستى بر قرار كردن با آنان نهى كرده ، اين تعبير با آن نهى منافات ندارد ، زيرا تعبير مذكور به وسيله توصيف « اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَلَعِباً » از حالت مدح بودن در آمده و مبدل به مذمت شده است . آرى اهل كتاب بودن خود افتخارى است ، ولى عبارت : « اهل كتابى كه دين خدا را مسخره مىكنند » عبارتى است كه زشتترين مذمت از آن فهميده مىشود ، زيرا چنين اهل كتابى از مشركين بى كتاب هم پستتر و نكوهيده تر است و اگر قرار باشد كه انسان از مردم نكوهيده و پست دورى كند و آنان را دوست خود نگيرد از دوستى چنين اهل كتابى بايد بيشتر پرهيز نمايد ، تا از مردمى كه اصلا كتاب آسمانى ندارند و خدا را نمىشناسند ، براى اينكه دسته اول داراى كتابى هستند كه آنان را به سوى حق دعوت مىكند و حق را برايشان روشن مىسازد و در عين حال آنان دين حق را مسخره مىكنند ، و آن را بازيچه خود مىسازند ، پس اينها سزاوارترند به اينكه مورد نفرت اهل حق قرار گيرند و اهل حق از معاشرت و مخالطت و دوستى با آنان اجتناب كنند . و اما اينكه فرمود : * ( « بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ » ) * همانطور كه قبلا نيز گفتيم مراد از ولايت در آن ولايت محبت است كه باعث مىشود دلهايشان به هم نزديك گشته و ارواحشان يكديگر را جذب كند و آراءشان در پيروى هواى نفس و استكبار ورزيدن از قبول حق و اتحادشان در خاموش كردن نور خداى سبحان و معاونتشان عليه رسول خدا ( ص ) و مسلمانان متحد و يكى شود ، بطورى كه گويى يك تن واحدند و ملتى واحد دارند با اينكه يكى عرب است و ديگرى عجم ، ولى همين كه اين ملتهاى گوناگون داراى ولايت محبت شدند گويى يك ملت گرديدند و ولايت آنان را به اتفاق كلمه واداشته و همه را عليه مسلمانان يك دست كرده ، براى اينكه اسلام آنها را به قبول حق دعوت كرده ، به چيزى خوانده كه با عزيزترين خواسته هايشان ناسازگارى دارد ، آرى عزيزترين خواسته آنها پيروى هواى نفس و آزادى در شهوات و لذائذ دنيا